حميد احمدى

96

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

متعهد به آن نيستى ، پذيرفتن حكميت قرآن را يادآور شد . « 1 » اشعث با كسب نظر معاويه در مورد اجراى حكم قرآن - كه بيان مىكرد يك نفر از ما و يك نفر از شما درباره حكم قرآن اظهارنظر كنند - و انتقال آن به امام ، خواهان تعيين داور از سوى امام عليه السلام شد . امام عليه السلام ابن‌عباس فرماندار بصره و مالك اشتر را معرفى كرد ، اما اشعث و برخى ديگر - كه بعدها از گروه خوارج در آمدند - بر ابوموسى اشعرى اصرار ورزيدند . گفتگو و دلايل امام عليه السلام در رد ابوموسى و پذيرش مالك‌اشتر و ابن‌عباس بىنتيجه ماند و چون اصرار را بىفايده دانست ، سرانجام اعلام كرد : هر كارى مىخواهيد بكنيد ! « 2 » هنگامى كه امام اصرار لشكر را مبنى بر تأييد ابوموسى مشاهده كرد ، فرمود : آگاه باشيد ! اهل شام براى خودشان نزديك‌ترينشان را به آنچه دوست مىدارند ، برگزيدند و شما براى خودتان نزديك‌ترين مردم را به چيزى كه دوست نمىداريد ، انتخاب كرديد و ديديد كه ديروز با عبدالله بن قيس [ ابوموسى اشعرى ] مىگفت : اين پيشامد و جنگ ، فتنه و تبهكارى است ؛ پس زه‌هاى كمان خود را به كار نيندازيد و شمشيرهاتان را غلاف نماييد . « 3 » حضرت در تحليلى از پذيرش حكميت و عواقب آن مىگويد : من شما را [ از قبول حكميت ] نهى و منع كردم ، ليكن شما تمرد كرديد . به خدا سوگند ! شما كارى كرديد كه نيروى شما را متزلزل كرد و قدرت شما را منكوب كرد و سستى و ذلّت آورد ، آن هم در موقعى كه شما برتر و بالاتر و نيرومندتر شده بوديد ؛ به طورىكه دشمن از غلبه شما ترسيد ، چرا كه كشتار در ميان آنها افتاد و رنج شكست را احساس كردند . ناگاه قرآن را برافراشتند و شما را به حكم قرآن دعوت كردند - تا شما را به سبب بروز فتنه و تفرقه از خود منصرف و دور كنند و به جنگ خاتمه دهند - تا وقتى كه خوب مسلط و آماده شوند و فرصت را مغتنم بدارند و مرگ و فناى شما را مسلّم بدانند . « 4 » بدين ترتيب قرارنامه‌اى مبنى بر تعهد داوران به حكم خداوند و پرهيز از اميال و بدعت تنظيم

--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، تحقيق عبدالسلام هارون ، ص 494 - 490 . ( 2 ) . همان ، ص 499 و 500 . ( 3 ) . گردآورنده محمد بن حسين ( سيد رضى ) ، نهج‌البلاغه ، ترجمه سيدجعفر شهيدى ، خطبه 118 . ( 4 ) . همان ، خ 157 ؛ نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، تحقيق عبدالسلام هارون ، ص 455 .